|
گویی آخرین شهرزادم برای روایت قصه هزارو یکمین شب!
|
من : ا نداختیش ؟
تو : نه !
و من تو را می کشم
پیش از آنکه بگویی
تو : دروغ گفتم ،
نطفه ای در کار نبود.
***
تو : ا نداختیش ؟
من : نه !
و تو مرا می کشی
پیش از آنکه بگویم
من : دروغ گفتم ،
اون نطفه ی تو نبود.
***
او : ا نداختیش ؟
او : نه !
و او ، او را می کشد
پیش از آنکه بگوید
او : دروغ گفتم ،
نطفه مال اون نبود.
نوشته محسن عظيمي