|
گویی آخرین شهرزادم برای روایت قصه هزارو یکمین شب!
|

از چاه به در شده ام ... گویی پس از قرن ها.حالا به خانه بازگشته ام. عزیز شده ام.و پادشاهی سرتاسر وسعت سرزمین وجود قشنگ ترین مرد ممکن را گرفته ام. او قشنگ ترین مرد ممکن است. روح بلندی دارد که می شود در سایه ی آن آسود. پناهگاه امن عشق است و دل سپردگی که چه عرض کنم.... سرسپرده ام ....حالا می شود همه تان تبریک بگویید.... به من ... به این روزهای عزیز که می گذرد ... به قلب کوچکی که زمانی تپیدن گرفت که او را یافت.و عزیز شد.