|
گویی آخرین شهرزادم برای روایت قصه هزارو یکمین شب!
|
دريا دور بود، درياچه هم آنقدر شور بود كه مرده ها را بالا مي آورد. همه مي دانستند، موهايش چنان بلند بود كه حتما توي آب شور آن درياچه مي پيچيد به دور انگشت ها و ساق پاهايش و كمرش ، حتي دور گردنش ، آن وقت حتما وقتي روي آب مي آمد موهايش نمك مي بست و گردنش زخم مي شد!
گزارش در مورد هندوهايي بود كه خاكستر مردگانشان را در آب مي ريختند تا آب پاكشان كند، اما ...